سلسله اشکانیان ( پارتی ها )

سلسله اشکانیان از سال ۲۵۰ قبل از میلاد تا سال ۲۲۴ میلادی حکومت کرده اند .

ارشک بنیانگذار سلسله اشکانی بوده و دیگر شاهان اشکانی نیز به یادبود او به اسم خود کلمه ارشک را می افزودند و ارشک بعدها اشک شد و اشکانیان نیز از این اسم گرفته شده است .

سلطنت اشكاني تمركز كامل نداشته و به شكل فدراسيوني از سلطنت هاي كوچك را داشت و در هر ايالت يا ولايت ، پادشاهي دست نشانده پادشاه اشكاني حكومت مي كرد كه به دولت مركزي باج و خراج و سرباز مي داد . شاهان اشكاني دو مجلس مشورتي تشكيل دادند و در امور مملكتي با اين دو مجلس مشورت مي كردند . يكي از اين دو مجلس از اعضاء خاندان سلطنتي و مجلس ديگر از اشراف و روساي روحاني تشكيل يافته بود و دو مجلس را با هم مغستان مي ناميدند و اين مجلس پس از درگذشت شاه ، جانشين او را انتخاب مي كرد.

در زمان اشكانيان نيز مذهب رسمي وجود نداشته و بنا به سنت دوره هخامنشي مذهب آزاد بود به گونه اي كه يونانيان مقيم ايران مذهب يوناني داشتند . خود پادشاهان اوليه اشكاني مذهب ايران باستان پيش از زرتشت را داشته و ميترا و آناهيتا را ستايش مي كردند و همچنين بر اساس سنت آرين هاي خيلي قديم اجداد را مي پرستيدند ولي در اواسط دوره ي اشكاني مذهب زرتشت رواج پيدا كرد و بعضي از شاهان اشكاني بدان گرويدند .

در دوره اشكانيان ، مشاغل پزشكي ، تدريس و تعليم ، منجمي و سالنامه نويسي در اختيار مغ ها قرار داشت و مغ ها نگهبانان آتشگاه ها نيز بودند .

از لحاظ سياست ،اشكانيان با توجه به اينكه با سلوكي ها در جنگ بودند براي جلب يونانيان مقيم ايران خود را هلنوفيل (دوست يونان) خوانده و در روي اغلب سكه هاي خود اين كلمه را نقش كرده اند .

زبان دوره ي اشكاني زبان پهلوي بود كه ريشه در زبان دوره ي هخامنشي داشته است . خط اشكانيان نيز خط پهلوي بود كه از راست به چپ نوشته مي شد .

در دوره ي اشكاني در موضوع تربيت جوانان ، بيش از هر چيز به تيراندازي و سواركاري اهميت داده مي شد و سربازان دوره ي اشكاني در تيراندازي شهرت داشته و به شكار نيز علاقه بسيار داشته اند . تاكتيك جنگي سواران پارتي آن بود كه از جلو دشمن فرار كرده و او را به صحراهاي بي آب و علف يا نقاط دشوار مي كشانيدند سپس برگشته و دشمن را از پا در مي آوردند و اين شيوه ي آنها به جنگ و گريز معروف است كه يونانيان از اين روش جنگي واهمه داشتند .

در زمان اشكاني ايران واسطه ي بازرگاني بين خاور(چين و هند) و باختر(اروپا) بوده است.

صنايع و فنون در دوره ي اشكانيان پيشرفتي نداشته وبه استثناي يكي دو فقره ، آثاري از حجاري آنها بدست نيامده و كتيبه اي هم از آنها ديده نشده است . رقص در مهماني ها در دوره ي اشكاني معمول بوده است.

 

مشهورترين پادشاه سلسله ي اشكاني مهرداد دوم يا مهرداد كبير (ميتريداد بزرگ) بوده كه در زمان وي سلسله ي اشكاني به بيشترين وسعت خود رسيد و از طرف شرق تا هيماليا و شمال هند و از طرف غرب تا بين النهرين گسترده شد.

پايتخت اشكانيان ابتدا شهر صددروازه (هكاتم پيلوس) در جنوب غرب دامغان امروزي بود و بعد شهر ري و سپس شهر تيسفون در ساحل رود دجله را كه نزديك شهر سلوكيه ( نزديك بغداد امروزي )بود ، پايتخت خود قرار دادند.

 

چگونگي تاسيس و انقراض سلسله اشكانيان :

همانطور كه پيشتر نيز گفته شد: شاهان سلوكي بيشتر سعي داشتند كه كشور را به سمت تمركز سوق دهند اما با توجه به اينكه ملل تابعه ايران و بويژه ساتراپ هاي خاوري از قبيل بلخ (باكتريا) ، خراسان(پارت) وگرگان (هيركانيا) با شيوه باستاني اقوام آريايي عادت كرده و آن شيوه را حفظ نموده بودند در اولين فرصت اشك اول در سال ۲۵۰ قبل از ميلاد به كمك قبيله خود(آپارني) ، بر ضد سلوكي ها قيام و جنگهاي متعدد نمودند و ابتدا با مستقل نمودن پارت و هيركانيا(خراسان و گرگان) سلسله اشكاني را بنيان نهاده و پادشاهان بعدي سلسله اشكاني به طور كامل سلوكي ها را از ميان برداشته و از ايران خارج نمودند.پادشاهان اشكاني چندين مرحله با امپراطوري روم جنگ داشته كه در همه ي جنگ ها پيروزي با ايرانيان بود.

در خصوص چگونگي انقراض سلسله اشكاني نيز بايد گفت كه از قرن اول ميلادي به بعد ، غالبا بين فرزندان و نواده هاي اشكاني بر سر تخت و تاج كشمكش بود و غالبا هرج و مرج و ملوك الطوايفي رواج داشت تا اينكه نهايتا اين اختلافات پس از مرگ بلاش چهارم (در سال ۲۰۷ ميلادي) به اوج خود رسيد. بدين معني كه پس از مرگ بلاش چهارم ، يكي از پسران وي يعني بلاش پنجم با برادرش اردوان پنجم بر سر سلطنت درگير شدند و بالاخره صلح كردند و امپراطوري ايران را بين خود تقسيم نمودند.بلاش در قسمت خاوري سلطنت نمود و پايتخت خود را بابل قرار داد و اردوان در قسمت باختري ايران سلطنت كرد . پس از اين ماجرا، كاراكاللا امپراطور روم (پسر سوروس) از جنگ داخلي ايران و تقسيم كشور استفاده كرده و در سال ۲۱۵ ميلادي بطور محرمانه با اردوان(برادر بلاش) رابطه برقرار كرد و به قصد نيرنگ و فريب تقاضاي ازدواج با دختر او را نمود . اردوان ابتدا با پاسخ ملايم اين تقاضا را رد كرد اما كاراكاللا بار ديگر سفير فرستاد و اصرار نمود . اردوان پيغام داد امپراطور خود بيايد و عروسش را ببرد . كاراكاللا با سپاهي حركت كرده و در نزديكي اردوي اردوان خيمه زد . اردوان مجلس عروسي فراهم كرده بود . كاراكاللا اردوان را به خيمه خود دعوت كرد و در آنجا با سپاهيان خود بر سر آنها ريخته و همراهان اردوان را كشتند ولي اردوان موفق به فرار شد و سپاهي جمع آوري كرده و به جنگ پرداخت . كاراكاللا هنگام عقب نشيني در حران به قتل رسيد و جانشين وي ( ماكرينوس) با سپاه اردوان جنگيد و شكست خورد و روميها تقاضاي صلح نمودند و معادل ۳۵۰ ميليون ريال (معادل ۱۷۵۰۰۰۰ ليره انگليس) غرامت پرداختند. پس از اين درگيري ها اردوان در سال ۲۱۷ ميلادي بر برادر خود نيز غلبه يافته و خود را پادشاه تمام ايران معرفي نمود و در سال ۲۲۶ ميلادي اردشير بابكان ساساني كه به عنوان حاكم سرزمين پارس ، تابع دولت اشكاني بود بر عليه اردوان پنجم قيام كرده و با او جنگيد و با كشته شدن اردوان در رامهرمز ، سلسله اشكاني منقرض گرديد.

درباره منابع