سلسله ساسانیان (دوره دوم حكومت پارسي ها)

سلسله ساسانیان از سال ۲۱۱ میلادی تا سال ۶۵۲ میلادی (۳۱ قمری) بمدت ۴۴۱ سال حکومت کردند . البته حکومت پاپک بعنوان اولین پادشاه ساسانی در جزئی از پارس و حکومت شاپور بعنوان دومین پادشاه فقط در سرزمین پارس بوده و توسعه حکومت این سلسله بر کل سرزمین ایران آن روز از سال ۲۲۴ میلادی (که اردشیر اول پاپکان ، اردوان پنجم اشكاني را شکست داد و سلسله اشکانیان را منقرض نمود ) شروع شده و تا سال ۶۵۲ میلادی (۳۱ هجری) که یزدگرد سوم از اعراب شکست می خورد ، ادامه می یابد.این سلسله وجه تسمیه خود را از اسم ساسان ( پدر پاپک) گرفته است.

در خصوص تمدن و فرهنگ در دوره ساسانيان بايد گفت كه ايرانيان باستان دستگاه خلقت (جهان هستي) را ميدان جنگ خوبي با بدي يا محل نبرد بين روشنايي با تاريكي ميدانستند و انسان را مبارز اين ميدان مي شمردند. خانه سازي و احياي زمين و بذر افشاندن و ساختن قنوات و درخت كاري و پرورش دام را از كارهاي نيك مي شمردند كه اهورا مزدا آن را مي خواهد. پندار نيك ، گفتار نيك و كردار نيك شعار آنها بود و آن را وسيله رستگاري مي دانستند. اهريمن را مظهر بدي دانسته و او را دشمن مي داشتند. دولت ساساني چون خود را وارث سلطنت هخامنشي و شاهان آن خود را از نوادگان شاهان هخامنشي ميدانستند ، همان تمدن و تشكيلات اداري و فرهنگ دوره هخامنشي را پذيرفته و احيا كردند و آن را پخته تر كرده ، اصلاحاتي در آن به عمل آورده و بر آن چيزي افزودند. مجازات ها و كيفر هايي كه در زمان ساساني معمول بوده نشان مي دهد كه مردم ايران طالب امنيت و آرامش بوده اند. مجازات ها بر سه پايه قرار داشته : ۱-توبه كه مانع كيفر عرفي نميشد. ۲-تزكيه كه به وسيله آداب مذهبي ، ارواح خبيثه را از وجود شخص گناهكار دور مي كردند. ۳-كيفرهاي عرفي كه خود سه مرحله داشت:جريمه نقدي، شلاق زدن كه قابل خريداري بود و ديگري اعدام.

در زمان ساسانيان تعليم علم و ادبيات، مخصوص طبقه روحانيون بود و فرزندان اشراف، بازرگانان و كسبه نيز نزد آنها درس مي خواندند. اين تعليمات عبارت بود از خواندن و نوشتن و محاسبه. علاوه بر اين جوانان بايستي بازي شمشير ، گوي ، چوگان ، اسب سواري و تير انداري را خوب ميدانستند.

زبان دوره ساساني زبان پهلوي بوده كه قبلا به آن اشاره شد و همچنين خط متداول اين دوره به خط پهلوي معروف است كه خيلي مشكل تر از خط ميخي بود و بيش از يك هراز علامت داشت در حالي كه خط ميخي تنها ۴۱ علامت داشت. خط پهلوي از خط آرامي اقتباس شده بود و درست معلوم نيست كه چرا شاهان ساساني اين خط مشكل را انتخاب كرده اند.

سال شمسي را ۳۶۵ روز دانسته و آن را به ۱۲ماه ۳۰ روزه تقسيم و ۵روز اضافي را در پايان سال اندرگاه مي ناميدند و نسبت به ۵ساعت و ۴۸ دقيقه و ۴۸ ثانيه اضافي هر سال در هر ۱۲۰ سال يك مرتبه به ترتيب يكي از ماهها را تكرار مي كردند. يعني پس از ۱۲۰ سال در سال صدوبيستم (سال كبيسه) دو فروردين و جمعا ۱۳ ماه داشتند كه آنرا جشن گرفته و سال وهيزك (كبيسه) مي ناميدند و در سال دويست و چهلم دو ارديبهشت داشتند و الي آخر..

تقسيمات كشوري در زمان ساسانيان تا قبل از انوشيروان(كه كشور را به چهار بخش بزرگ تقسيم كرد) مشابه همان ساتراپي هاي دوره ي هخامنشي بود با اين تفاوت كه در دوره ي هخامنشي ،ساتراپ ها اختيارات بيشتري داشته و نيمه مستقل بودند ولي در دوره ي ساساني روش حكومت بيشتر به طرف تمركز سير كرد و قدرت ، بيشتر در دولت مركزي متمركز بود .

در دوره ساساني مردم به چهار طبقه تقسيم شده بودند : روحانيون( آنژوان)- جنگجويان(ارتش تاران) – دبيران( كارمندان دولت) –كشاورزان و كسبه(واس تري يوشان) . ضمنا پزشكان و شعرا و منجمين جزء طبقه سوم و قضات جزء طبقه اول بودند و هر طبقه داراي سازمان و رئيس و بازرس و حسابدار و ناظر بود . در سرحدات كشور ، سازمان مرزباني و مرزبانان وجود داشتند .

ادارات دولتي را ديوان مي گفتند و ديوانهاي دوره ساساني عبارت بوده اند از :ديوان امور جنگ – ديوان اوزان – ديوان ماليات ها- ديوان چاپارخانه- ديوان ضرب سكه – ديوان مراسلات – ديوان كيفري و ديوان امتيازات دولتي .

روش جنگي ساساني با اشكاني فرق داشته است . اشكانيان روش جنگ و گريز و جنگ از راه دور را معمول داشتند اما سپاهيان ساساني جنگ تن به تن را آموزش ديده بودند و همچنين در فن محاصره نيز مهارت داشتند .

در رابطه با صنعت در اين دوره بايد گفت كه صنعت معماري و حجاري در زمان ساسانيان معمول بوده است . از آثار مهم معماري و حجاري باقي مانده از دوره ساساني يكي طاق بستان در نزديكي كرمانشاه است و ديگري در تنگ شاپور در ۳۰ كيلومتري كازرون در استان فارس و ديگري در غار شاپور در بالاي همان محل در كمر كوه كه مجسمه بزرگي از شاپور بزرگ در دهانه آن از سنگ همان كوه تراشيده و پرداخته شده و ديگري در نقش رستم در نزديك تخت جمشيد در فارس و ديگري در قصر شيرين و ديگري طاق كسري در نزديكي دجله كه كاخ انوشيروان بوده و در سال ۵۵۰ ميلادي بنا گرديده است . ديگري طاق ايوان در كنار كرخه در نزديكي شوش و پل هاي دزفول و شوشتر وهمچنين نقش رجب در نزديكي تخت جمشيد و نيز آثاري در فيروزآباد و سروستان فارس.

هنرهاي نقاشي ، موسيقي و ادبيات نيز در دوره ي ساساني ترقي داشته است .

صنايع فلزي و نقره كاري نيز در اين زمان ترقي كرده و آثاري از اينگونه صنايع در موزه هاي امروز موجود است .

پارچه بافي ، قالي بافي و تهيه پارچه هاي كتاني و ابريشمي نيز در اين دوره معمول بوده و پيشرفت كرده است .

از مهمترين جشن هاي دوره ي ساساني يكي جشن نوروز بوده ، ديگري جشن مهرگان در شانزده مهرماه ، ديگري جشن تيرگان در سيزدهم تيرماه و ديگري جشن سده در دهم بهمن ماه هر سال.

پايتخت ساسانيان شهر تيسفون( مداين) در ساحل دجله و در نزديكي بغداد كنوني بوده است.

يكي از مشهورترين پادشاهان ساساني خسرو انوشيروان(انوشيروان عادل ) بوده است . در زمان انوشيروان در دستگاه حكوت تجديد سازمان بعمل آمده و ايران به چهار ساتراپ تقسيم شد : ساتراپ شرقي شامل خراسان و كرمان و بلخ – ساتراپ غربي شامل عراق و بين النهرين – ساتراپ شمالي شامل ارمنستان و آذربايجان و ساتراپ جنوبي شامل فارس و خوزستان. انوشيروان ماليات بر محصول را كه متغير بود ملغي و ماليات بر اراضي بطور ثابت را جايگزين آن نمود و نظارت بر جمع آوري آن را بر عهده ي روحانيان گذاشت . در زمان وي آبياري ، حمل و نقل و ارتباطات ترقي كرد . در ارتش تجديد سازمان بعمل آورد. خارجيان مقيم كشور از طرف دولت حفاظت مي شدند. پرداختن به امركشاورزي تشويق شد. در قوانين تجديد نظر بعمل آمد .نستوريان كه از ديدگاه عيسويان يك فرقه ي ضاله و انشعابي به شمار آمده و سابقا به ايران پناه آورده بودند مورد حمايت قرار گرفتند و انوشيروان از لحاظ سياسي در برابر مسيحيت روميان از آنها حمايت كرد و كليساهاي آنها كه كليساي ايراني ناميده مي شد در شهرهاي هرات ، مرو و سمرقند داير شد.تحصيل علم و دانش تشويق شد و در گندي شاپور دانشگاه تاسيس گرديد.بدستور انوشيروان برزويه طبيب (يكي از معروفترين پزشكان ايران) به هندوستان رفته و كتاب كليله و دمنه ، كتابهاي ارسطو و چندين كتاب ديگر را به ايران آورد و اين كتابها از زبان سانسكريت و هندي به زبان پهلوي ترجمه شد. بازي شطرنج از هندوستان به ايران آمد و گويند بازي تخت نرد در اين زمان در برابر شطرنج در ايران اختراع شد . يكي ديگر از اقدامات انوشيروان سركوب آئين مزدك بوده است . مزدك يكي از روحانيون بزرگ زرتشتي بود كه در زمان قباد اول (پدر انوشيروان) مذهب و آئين تازه اي آورد . آئين وي شامل نوعي مرام كمونيستي و همچنين مشمول رياضت نفس بود و مال و زن را سرچشمه ي شرها و بديهاي جهان مي دانست و معتقد به اشتراكي كردن آن دو بود . آئين مزدك در زمان انوشيروان در ايران و ارمنستان به سرعت در حال گسترش وبا جذب افراد بي قيد و بند جامعه ، نابهنجاريهاي اجتماعي زيادي را باعث گرديده بود كه انوشيروان در مقابل آنان قيام نموده و مزدك را به همراه يكصد هزارتن از طرفدارانش دستگير و همه را به قتل رسانيد.

شايان ذكر اينكه اقدامات انوشيروان را به وزير وي (بزرگمهر ) نسبت مي دهند كه در ابتدا معلم پسر انوشيروان يعني معلم هرمزچهارم بوده است.

جالب توجه اينكه پسر انوشيروان(هرمز) كه بعد از پدر بر تخت سلطنت نشسته ، پادشاهي ظالم بود و مردم از او راضي نبودند . هرمز دردهمين سال سلطنت خود ، بهرام چوبينه سردار بزرگ ايراني را مامور جنگ با تركهاي شمال شرق ايران نمود كه در جنگ اول خان بزرگ ترك كشته شد و در جنگ دوم پسر خان اسير گرديد و غنائم بسياري بدست بهرام افتاد و شكست بزرگي به تركان وارد آمد وآنها كه تا قبل از اين شكست مرزهاي ايران را مورد حمله قرار مي دادند، از آن به بعد خراج گذار ايران شدند .هرمز از پيروزي بهرام نگران شد و او را مامور جنگ با رومي ها در لازيكا نمود .بهرام در حوالي ارس شكست خورد و هرمز به او توهين كرد و برايش دوك و لباس زنانه فرستاد . بهرام شورش كرد و بطرف تيسفون شتافت و مردم نيز به بهرام پيوسته و بر عليه هرمز شوريدند . هرمز فرار كرد و بدست يكي از خويشان خود (بيستام والي خراسان) در سال ۵۸۹ ميلادي كشته شد .پس از كشته شدن هرمز ، پسر وي يعني خسرو دوم ( خسرو پرويز ) بر تخت نشست و بهرام چوبينه را احضار نمود . بهرام به احضار خسروپرويز اعتنايي نكرد و بنابراين خسرو با سپاهي به جنگ او رفت كه خسرو شكست خورد و به روم فرار كرد و به موريس (امپراطور روم) پناهنده شد . پس از فرار خسرو پرويز ، بهرام چوبينه بر تخت نشست و خود را پادشاه ايران خواند و پس از نشستن بر تخت سلطنت به بهرام ششم معروف شد . پس از مدتي(كمتر از يكسال) خسروپرويز با سپاه رومي عازم ايران شد و از دجله گذشت و با سپاه بهرام جنگيد . بهرام شكست خورد و به كردستان عقب نشيني كرد و از آنجا نيز به خاقان تركستان پناهنده شد و در آنجا بدست تركان كشته شد و خسروپرويز دوباره بر تخت نشست.همچنين بايد گفت كه خسروپرويز آخرين پادشاه مشهور ساساني است كه در زمان وي امپراطوري ساساني به اوج عظمت و وسعت خود رسيد و البته سقوط ناگهاني امپراطوري ساساني نيز در اواخر سلطنت او بوقوع پيوست.

 

 

چگونگي تاسيس و انقراض سلسله ساسانيان :

ابتدائا در خصوص چگونگي تاسيس سلسله ساساني بايد گفت كه ساسان از جمله ي موبدان و نگاهبانان آتشكده ي استخر بود كه براي آناهيتا ساخته شده بود . او با دختر حاكم نيسايه فارس (بيضاي امروزي) ازدواج كرد و پسرش (بابك) به حكومت شهر خير در كنار درياچه بختگان (نيريز) از بلوك فارس منصوب شد . بابك براي پسرش اردشيرحكومت شهر دارابگرد در فارس را بدست آورد . اردشير حاكمان ديگر بخشهاي فارس را تابع خود نمود و در سال ۲۱۱ ميلادي خود را پادشاه پارس خواند و در سال ۲۲۳ علم طغيان در برابر اردوان پنجم اشكاني را برافراشت و آغازجهانگيري نمود . ابتدا حاكمان كرمان و بعد يزد و اصفهان را شكست داد و اين مناطق را تصرف كرد سپس به جنگ با حاكمان خوزستان و عمان پرداخت و آنها را نيز مطيع خود نمود . اردوان پنجم با سپاهي به مقابله ي او شتافت و در سال ۲۲۴ ميلادي در دشت هرمزدگان خوزستان با هم جنگيدند و اردوان كشته شد . اردشير تيسفون (پايتخت اشكاني ) را تصرف نمود و سلسله ساساني را بنيان نهاد . او سپس به مرو و بلخ و خيوه لشكر كشيد و كوشان و توران و مكران را مطيع ساخته و هنوستان را نيز فتح نمود و خراجي براي پنجاب وضع نمود . سپس به طرف باختر رفته و ارمنستان و گرجستان را فتح و ضميمه خاك ايران نمود.

در خصوص چگونگي انقراض سلسله ساسانيان بايد گفت كه در زمان حكومت خسرو پرويز جنگهاي زيادي بين ايران و هراكليوس (امپراطور روم) درگرفت كه در سال ۶۲۷ ميلادي هراكليوس آشور و بين انهرين را مورد تاخت و تاز قرار داد و در دستگرد (بيست فرسخي تيسفون ) كه مقر خسروپرويز بود جنگي درگرفت و دستگرد به غارت رفت ولي ايرانيان ضمن عقب نشيني در سنگرهاي محكم خود جاي گرفتند . ناگهان بي سبب ترسي بر خسرو پرويز چيره شد و فرار كرد . با اين حال سپاه ايران آنقدر مقاومت كرد تا هراكليوس كه بطرف تيسفون در حركت بود از محاصره صرف نظر كرد و عقب نشيني نمود. خسروپرويز به علت فرار ازميدان جنگ منفور شد و از طرفي به فرماندهان نيز بدبين گرديده و آنها را به زندان انداخت و برخي را به قتل رسانيد . پس از آن فرمانده پادگان تيسفون(گردان اسپا) در شورش اشراف و مردم پيش قدم شد و بعد از كشتن تعدادي از سپاهيان مقيم تيسفون، خسرو پرويز را به زنداني تاريك انداخت و در جلو چشمش چند نفر از فرزندانش را سر بريد و سپس خود خسرو پرويز را نيز به قتل رساند.پس از كشته شدن خسروپرويز در سال ۶۲۸ ميلادي ، شاهزادگان و مدعيان سلطنت خاندان ساساني بر سر تصاحب تاج و تخت پادشاهي با يكديگر درگير شدند و اين اختلافات باعث ايجاد هرج و مرج شديد دردربار و در سطح ممالك تحت قلمرو ساسانيان گرديد .از سال ۶۳۴ ميلادي (سال ۱۳ هجري) و همزمان با جلوس يزدگرد سوم(پسر شهريار و نوه خسرو پرويز) بر تخت سلطنت ، پيشرفت اعراب و كشور گشايي خلفاي اسلامي به طرف مشرق زمين نيز آغاز گرديد. سپاه اعراب در زمان خلافت عمر ، به سركردگي خالد بن وليد پس از اينكه عراق را مورد تاخت وتاز قرار دادند با مرزبانان ايران جنگيدند . در نزديكي كويت امروزي ،مرزبان ايران به نام هرمز با خالد بن وليد جنگ تن به تن نمود و كشته شد و اعراب شهرهاي هيره و اوبوللا را تصرف كردند و خالد ساحل فرات را نيز گرفت و بناي پيشروي را گذاشت ولي در اين هنگام از طرف خليفه(عمر) براي ماموريت در جبهه ديگري احضار شد. پس از اين مسائل يزدگرد، رستم فرخ زاد(والي خراسان) را طلبيده و فرماندهي كل را براي جنگ با اعراب به او سپرد. و رستم نيز سپاهي به سركردگي بهمن دراز ابرو، به سمت بابل فرستاد. در اين هنگام سپاه اعراب به سركردگي ابوعبيد، به وسيله قايقها بر روي فرات پل بسته و از آن عبور نموده و به جنگ پرداختند. ابوعبيد در زير پاي يك فيل جنگي كشته شد و اعراب چهار هزار نفر تلفات داده و شكست خوردند و پيشروي آنها موقتا متوقف گرديد. پس از آن ،عمر در سال ۶۳۶ ميلادي (۱۵ هجري) ،‌ يك سپاه سي هزار نفري به سركردگي سعد وقاس به طرف ايران فرستاد و در قادسيه (نزديكي كربلاي امروزي) با سپاه صدو بيست هزار نفري ايران كه فرماندهي آن را رستم فرخ زاد بر عهده داشت روبرو شدند اين جنگ سخت چهار روز طول كشيد و رستم فرخ زاد كشته شد وشكست فاحشي به سپاه ايران وارد آمد. سپاه عرب به بين النهرين حمله نمود و پايتخت ايران (تيسفون) را غارت نموده و غنيمت هاي بي شماري به دست اعراب افتاد.يك سال بعد نيز سعد وقاس يك سپاه دوازده هزار نفري به سمت حلوان( محل جمع آوري سپاه يزدگرد) فرستاد و در منطقه جلولا با سپاه ايران كه فرماندهي آن را مهران بر عهده داشت، جنگيدند و اعراب پيروز شدند و باز هم غنائم بسياري از جمله يكصد هزار اسب به دست آنها افتاد. دو سال پس از اين جنگ نيز اعراب به شوش و فارس حملاتي كردند و در رامهرمز ايرانيان را شكست دادند و شوشتر به دست اعراب افتاد و خوزستان را فتح كردند. در سال ۶۴۲ ميلادي (۲۱ هجري) بين اعراب و ايرانيان جنگ نهاوند در گرفت كه اين جنگ آخرين جنگ اعراب با يزدگرد بود. در اين جنگ سپاه سي هزار نفري عرب به سركردگي نعمان با سپاه صدو پنجاه هزاري نفري ايران به سركردگي فيروزان در نهاوند (دوازده فرسنگي جلو همدان) روبرو شدند. در اين جنگ نزديك بود اعراب به علت تمام شدن آذوقه شكست بخورند كه تظاهر به فرار و عقب نشيني كردند. در اين هنگام فرمانده سپاه ايران (فيروزان) اشتباه نموده وبه تعقيب آنها پرداخت كه سپاه اعراب پس از كشاندن ميدان جنگ به مناطق صحرايي و بياباني، برگشته و سپاه ايران را شكست دادند كه تلفات سپاه ايران را در اين جنگ يك صد هزار نفر نوشته اند.پس از جنگ نهاوند ، اعراب به پيشروي خود در خاك ايران ادامه داده واغلب ايالات ايران را ضميمه خاك خود مي نمودند و يزدگرد به سمت بلخ و مرو فرار كرد . يزدگرد از بلخ سفيري به چين فرستاد و از امپراطور چين درخواست كمك نمود . امپراطور چين به خاطر فاصله زياد با ايران ،از انجام تقاضاي يزدگرد امتناع نمود. پس از آن يزدگرد با خاقان ترك هاي شمال (ماوراءالنهر)مذاكره كرد كه در ابتدا خاقان راضي شد ولي بعدا بواسطه نارضايتي از رفتار يزدگرد ،امتناع نمود.يزدگرد در سال ۶۵۲ ميلادي (۳۱ هجري) نسبت به مرزبان مرو (ماهوي) بدگمان شد و فرار كرد و در نزديكي مرو به آسياباني پناه برد كه آسيابان در هنگام شب در لباس فاخر و جواهرات يزدگرد طمع نمود و او را به قتل رساند و بدين صورت، سلسله ساساني كه بعد از جنگ نهاوند شروع به فروپاشي نموده بود، كاملا منقرض گرديد. شايان ذكر اينكه پس از مرگ يزدگرد ، پسر او (فيروز سوم)، در منطقه طخارستان در شرق بلخ و شمال سيستان، خود را شاه ايران خواند و امپراطور چين او را به رسميت شناخت . فيروز در سال ۶۸۴ ميلادي (۶۳ هجري) بواسطه تعقيب اعراب به چين فرار كرد و با اجازه امپراطور چين در چان كان چين آتشكده بنا نمود . پس از فيروز ، پسرش ني نيش يا نرسي خود را شاه خواند و او نيز همانند پدر به دربار چين رفت. در سال ۷۲۲ ميلادي پوشان هونامي و در سال ۷۲۸ ميلادي فردي به نام خسرو از خانواده يزدگرد خود را شاه دانسته است.

درباره منابع