سلسله غوریان ( سلاطین غور)

( تاریخ حکومت سلاطین غور از سال ۵۲۷ تا ۵۹۴ شمسی (۵۴۳ تا ۶۱۲ قمری) ( ۱۱۴۹ تا ۱۲۱۶ میلادی) ، مدت حکومت ۶۷ سال ، مرکز حکومت آنان شهر فیروز کوه در ناحیه غور در افغانستان کنونی.)

غوریان از مردم کوهستانی ناحیه غور (در افغانستان کنونی ) بوده اند که به مناسبت وضع طبیعی محل زندگی خود مثل اکثر ایلات کوه نشین از خود استقلالی داشته و پادشاهان کشورگشا به علت صعب العبور بودن کوهستانهای آن منطقه تا مدتهای طولانی نتوانسته بودند آنان را تحت تسلط خود درآورند . سلاطین غور خود مدعی بودند که از فرزندان ضحاک پهلوان معروف شاهنامه اند و یکی از اجداد اعلای آنان که شنسب نام داشته بوسیله امیرالمومنین علی بن ابیطالب(ع) اسلام آورده و به همین جهت سلاطین غور را گاهی آل شنسب نیز می نامند.

چگونگی تاسیس و انقراض سلسله غوریان:

از روسای غوریه اولین کسی که نام و نشانی معتبر در تاریخ دارد محمد بن سوری است که با سلطان محمود غزنوی معاصر بوده و همواره به قلمرو غزنویان تجاوز میکرده که نهایتا سلطان محمود غزنوی در سال ۴۰۱ قمری با لشکری عظیم بر او می تازد و او را اسیر کرده و حکومت ناحیه غور را به پسر او واگذار می نماید . غوریان از این تاریخ تحت تبعیت غزنویان درآمدند ولی باز هم در سرزمین اصلی خود همان استقلال سابق را حفظ نمودند . این استقلال تا زمان سلطنت بهرامشاه غزنوی و سلطان سنجر سلجوقی ادامه داشته است . در این زمان امرای غوریه به علت شوکت روزافزون سنجر سلجوقی و تبعیت بهرامشاه غزنوی از وی ، اطاعت فرمان سلجوقی را گردن نهاده و تحت تبعیت سنجر سلجوقی درآمدند.

از غوریان امیری که با سنجر سلجوقی و بهرامشاه غزنوی معاصر بوده ملک عزالدین حسین است . پس از وی سلطنت ناحیه غور به یکی از پسرانش به نام سیف الدین سوری رسید و او پس از جلوس به این مقام ، ممالک پدری را بین برادران خود تقسیم کرد و اداره هر قسمتی را به یکی از انان سپرد و خود در راس امور قرار گرفت لذا ملک سیف الدین سوری را موسس حقیقی سلسله سلاطین غور به شمار می آورند. بجز سیف الدین سوری تعداد ۹ نفر دیگر نیز از این خاندان بعنوان سلاطین غور حکمرانی کرده اند. قلمرو حکومت این سلاطین سالیانی تا حدود خراسان ، سیستان ، کرمان و هند شمالی گسترش پیدا کرد. بعد از قتل سلطان معزالدین( ششمین سلطان سلسله غور) که در سال ۶۰۲ قمری و در نواحی لاهور هند اتفاق افتاد ، رشته انتظام و همبستگی ممالک غوری یک مرتبه از هم گسیخت و دولت به آن عظمت و وسعت رو به تجزیه کلی نهاد و نهایته این سلسله در سال ۶۱۲ قمری و در زمان سلطنت علاءالدین محمد ، بوسیله خوارزمشاهیان منقرض گردید.

اختلاف غوریان و خوارزمشاهیان:

گر چه یکی از علل عمده کشمکش بین غوریان و خوارزمشاهیان ، مجاورت ممالک تحت قلمرو آنها و طمع یکی در تسلط بر ممالک دیگری بوده ولی عامل دیگری نیز آتش این جدال و قتال را دامن می زد و آن خلیفه عباسی بغداد ( ناصرالدین اله) بود . بدین معنی که خوارزمشاهیان با خلفای عباسی مخالف بوده لذا خلیفه عباسی غوریان را به حمله به بلاد خوارزمشاهی تحریک می نمود.

درباره منابع