سلسله قاجاریه

 تاریخ حکومت قاجاریه از سال ۱۱۶۵ تا ۱۳۰۴ شمسی (۱۲۰۰ تا ۱۳۴۳ قمری) ( ۱۷۸۷ تا ۱۹۲۶ میلادی) ، مدت حکومت ۱۳۹ سال ، مرکز حکومت آنان تهران.)

 

چگونگی تاسیس و انقراض سلسله قاجاریه:

تا زمان تشکیل دولت صفوی چندان اسمی از ایل قاجار در تاریخ برده نمی شود. در زمان قیام شاه اسماعیل اول صفوی قاجاریه مقیم ارمنستان از طوایفی بودند که به یاری صفویه برخاستند و از این تاریخ به بعد گاه گاهی بعضی از بزرگان و روسای آنها به امارت و سفارت و دیگر مقامات دولتی میرسیدند. شاه عباس کبیر ایل قاجار را از محل اصلی خود هجرت داد و آنها را به سه محل مختلف فرستاد تا از آنان در مقابل ایلات مهاجم دیگر سدی تشکیل دهد. دسته ای را در قراباغ درمقابل لزگیان سکونت داد و جمعی را برای جلوگیری ترکمانان به گرگان و استرآباد روانه نمود و عده ای را هم به مرو در مقابل ازبکان فرستاد. از این میان قاجاریه گرگان و استرآباد در اواخر دوره صفویه اهمیت و شوکت ویژه ای پیدا کردند ولی همچنان که بین اغلب ایلات بر سر چراگاه و آب و غیره همواره درگیری وجود داشت ، دو طایفه ی قاجاریه گرگان یعنی طایفه یوخاری باش (ساکنان بالای رودخانه) و طایفه اشاقه باش (ساکنان پائین رودخانه) نیز اغلب اوقات بر یکدیگر می تاختند.

در زمان هجوم افاغنه به ایران رئیس تیره قوانلو از قبیله اشاقه باش یعنی فتخعلی خان قاجار به منظور یاری شاه سلطان حسین صفوی عازم اصفهان شد اما چون اوضاع درباری را سخت پریشان و شاه را بدون تصمیم یافت به استرآباد برگشت و در آنجا بود تا به شرحی که در قسمت صفویه و افشاریه گفته شد به اردوی شاه طهماسب دوم (پسر شاه سلطان حسین) پیوست و سرداری کل سپاه صفوی را دراختیار گرفت و همانطور که قبلا گفته شد طولی نکشید که در سال ۱۱۳۲ قمری به تحریک و توطئه نادر و به دستور شاه طهماسب دوم ، بدست یکی از افراد قاجاریه یوخاری باش به قتل رسید. پس از این ماجرا پسر فتحعلی خان که محمد حسن خان نام داشت از استرآباد متواری شده و در میان ترکمانان می زیست. محمد حسن خان بعد از مرگ نادر به استرآباد برگشت و آن شهر را به تصرف خود درآورده و به تهیه سپاهی مشغول شد و چون پس از مرگ نادر ،ایران دچار هرج ومرج بود و هر کس در گوشه ای ادعای سلطنت داشت محمد حسن خان هم در استرآباد ادعای سلطنت نمود ولی در قدم اول با دو حریف قدرتمند مواجه شد، یکی احمد خان ابدالی که از ناحیه افغانستان قیام نموده بود و دیگری کریم خان زند . محمد حسن خان موفق شد احمد خان ابدالی را که به قصد تسخیر خراسان و استرآباد لشکر کشی نموده بود مغلوب نماید.ولی در جنگ با زندیه با اینکه اغلب اوقات فاتح بود ، سرانجام در سال ۱۱۷۲ قمری در مازندران به قتل رسید و همانطور که قبلا در قسمت زندیه گفته شد افراد طایفه او از جمله پسر بزرگ او (آقا محمد خان) از ترس دشمنان خانوادگی به صحرای یموت نزد ترکمانان پناه بردند ولی پس از چهار سال به کریم خان پناه آوردند و خان زند نیز آنان را مورد حمایت خود قرار داد. کریم خان که مردی مهربان و با بخشایش بود از نه پسر محمد حسن خان دو تن یعنی آقا محمد خان و حسین قلی خان جهانسوز را به شیراز برد و در دربار خود مقام داد. پس از اینکه کریم خان در سال ۱۱۹۳ قمری و در سن هشتاد سالگی به مرض سل درگذشت بین نزدیکان او بر سر جانشینی خان زند، نزاع خانوادگی در گرفت. در این زمان آقا محمد خان به همراهی عده ای از قاجاریه و یاران دیگر ،خود را به سرعت به تهران رسانیده و بر ایل خانوادگی خود (ایل قاجار شاخه اشاقه باش ) ریاست یافت و از آن به بعد در مقابل زندیه قیام نمود . آقا محمد خان بعد از غلبه بر زندیه و مطیع ساختن شمال و مرکز ایران در نوروز سال ۱۲۰۰ قمری در تهران تاجگذاری کرده و با انقراض سلسله زندیه سلسله قاجاریه را بنیانگذاری نمود.

در خصوص چگونگی انقراض سلسله قاجاریه باید گفت :

پس از بوجود آمدن انقلاب صنعتی در اروپا و پیدایش کارخانجات متعدد و سرمایه داران بزرگ در آن قاره ، فصل جدیدی در ارتباطات بین کشورها گشوده شد . این ایام مصادف با دوران قاجار در ایران بود که پادشاهان و سران این سلسله به علت عدم آگاهی و عدم درک صحیح از تحولات اروپا و نداشتن تجزیه و تحلیل روشن از اوضاع جهان و مشغول بودن به عیش و خوشگذرانی ، نتوانستند مواضع درستی در مقابل اروپائیان داشته باشند و عملا آلت دست بیگانگان شده و مقدمات انحطاط کشور را فراهم آوردند.

بدلیل اقدامات جاهلانه حکام قاجار قسمتهای وسیعی از سرزمین ایران در نتیجه جنگها و قراردادهایی چون عهدنامه گلستان و ترکمن چای و موافقتنامه پاریس از ایران جدا شدند و امتیازات متعددی به بیگانگان واگذار گردید که این مسائل باعث وارد شدن لطمات شدید به غرور ملی ایرانیان شده و از طرفی در اثر واگذاری مقدورات و امکانات کشور به بیگانگان ، وضعیت اقتصادی مملکت به شدت آسیب دید و مردم روز به روز فقیرتر و درمانده تر شدند که این مسائل زمینه ساز یک تحول فکری در مردم و سوق دادن آنها به مبارزه علیه استبداد گردید واین مبارزات و شورش ها در دوره مظفرالدین شاه به اوج خود رسید. پس از اینکه روشهای استبدادی نتوانست مبارزات مردم را خاموش نماید ، حکومت مجبور شد به تعدادی از خواسته های مردم که یکی ازمهمترین آنها تشکیل دارالشورا بود تن در دهد و بدین ترتیب نظام مشروطیت در ایران در زمان مظفرالدین شاه و در سال ۱۳۲۴ قمری شکل گرفت و اولین انتخابات مجلس شورای ملی برگزار و مجلس افتتاح گردید و اولین اقدام مجلس تدوین قانون اساسی بود .پس از فوت مظفرالدین شاه ، محمدعلی شاه به سلطنت رسیده و وی پس از رسیدن به سلطنت تلاشهای مخفیانه ای را برای نابودی مشروطیت آغاز نمود و پس از مدتی این تلاشها را علنی نموده و در سال ۱۳۲۶ قمری به دستور وی ، مجلس بوسیله قوای قزاق که فرماندهی آنها را لیاخوف روسی بر عهده داشت ، به توپ بسته شد و مشروطه خواهان سرکوب گردیدند و بدین ترتیب مجلس تعطیل و مشروطیت ایران که از سال ۱۳۲۴ قمری شروع و تا سال ۱۳۲۶ قمری طول کشیده بود از میان رفت و دوره استبداد صغیر شروع شد .

با انتشار خبر سرکوبی مشروطه خواهان ، مردم در شهرهای مختلف سر به شورش برداشته در حمایت از مشروطه دست به قیام زدند . مشروطه خواهان تبریز به رهبری ستارخان و باقرخان ، مشروطه خواهان رشت به رهبری یکی از ارامنه بنام یفرم خان و مشروطه خواهان اصفهان به رهبری صمصام السلطنه به سوی تهران حرکت کرده و پس از دو روز موفق شدند تهران را فتح نمایند. فاتحان تهران با تشکیل شورایی ، محمدعلی شاه را در سال ۱۳۲۷ قمری از سلطنت خلع و به روسیه تبعید کردند و پسر ۱۲ ساله او ، احمد میرزا را برای سلطنت انتخاب نمودند .مدتی پس از گذشت تاجگذاری احمد شاه ، جنگ جهانی اول بین دولنهای روسیه ، انگلستان و فرانسه از یک طرف و دولتهای آلمان ، ایتالیا ، اتریش و عثمانی از طرف دیگر آغاز شد .دولت ایران در این جنگ اعلام بی طرفی نمود ولی هیچ کدام از طرفین جنگ اعتنایی نکردند و چون اهمیت منابع نفتی خلیج فارس که جدیدا کشف و سببیدایش تحولات عظیمی در صنایع شده بود برای ادامه جنگ و پیروزی در آن برای هر طرف از اهمیت خاصی برخوردار بود ، لذا نیروهای عثمانی و آلمانی در صدد بودند از طریق غرب ایران به جنوب نفوذ و از آن طریق تمامی مناطق خلیج فارس را تصرف نمایند و بدیهی است طرف مقابل نیز تلاش می نمود مانع موفقیت این طرح شود و در این راستا نیروهای انگلیس از جنوب و نیروهای روسی از شمال وارد ایران شدند . مردم جنوب به رهبری رئیس علی دلواری و مردم شمال به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی قیام نموده ولی موفق نشدند مانع حضور بیگانگان شوند . پس از گذشت سه سال از شروع جنگ جهانی اول و در شرایطی که عملا استقلالی از ایران به جا نمانده بود ، انقلاب بلشویکی در سال ۱۹۱۷ میلادی در روسیه به وقوع پیوست و نیروهای روسی شمال ایران را تخلیه نمودند .

پس از خروج نیروهای روسی از کشور و اشغال این مناطق توسط نیروهای انگلستان و پایان جنگ جهانی اول ، سیاست دیرینه استعمار پیر ، مبنی بر ممانعت از ایجاد حکومت مرکزی قدرتمند در ایران به دلایل زیر می بایست با سیاست ایجاد حکومت مرکزی قدرتمند وابسته به انگلستان عوض می گردید:

۱- دست یافتن انگلستان به منابع عظیم نفتی کشف شده در جنوب ایران مستلزم ایجاد امنیت لازم در ایران بود و در غیر این صورت آنان مجبور بودند در هر منطقه از کشور ما علاوه بر داشتن مهره های وابسته نظامی نیز مستقر نمایند که در دراز مدت این امر ممکن نبود.

۲- در جریان جنگهای استقلال طلبانه که در مستعمرات انگلستان آغاز شده بود ، انگلستان برای سرکوبی آزادیخواهان در آن مستعمرات نیازمند نیروی نظامی بود و نمی توانست نیروهای نظامی موجود در ایران را همچنان در این کشور نگه دارد.

۳- شعارهای ضدسرمایه داری رهبران انقلاب سوسیالیستی و تبلیغ انقلاب کمونیسم ، زنگهای خطر را برای انگلستان به صدا درآورده بود و این کشور بیم آن داشت که رهبران روسیه پس از غلبه بر مشکلات داخلی ، توجه خود را به کشورهای خارجی از جمله ایران معطوف نمایند و چون روسها پس از انقلاب اکتبر ، قراردادهای استعماری تزارها را با ایران لغو نموده و این کار باعث محبوبیت رهبران جدید روسیه در نزد مردم ایران شده بود ، انگلستان در هراس بود که روسیه با استفاده ار این موقعیت و هرج و مرج ناشی از عدم وجود یک دولت قدرتمند مرکزی در ایران ، منافع آن کشور را به خطر اندازد.

دولت انگلستان به علت وجود فساد بیش از حد در دربار قاجاریه و بدبینی و تنفر مردم از این خاندان و همچنین تجربه کم احمد شاه، نمی توانست هدف خود را در راستای ایجاد دولت قدرتمند مرکزی در ایران فراهم نماید لذا می بایست زمینه لازم برای برچیده شدن قاجار و آماده نمودن جو عمومی جهت رسیدن به اهداف خود را فراهم میکرد لذا در این راستا کودتایی را طراحی که برای انجام آن نیاز به دو چهره سیاسی و نظامی داشت . پس از بررسی های فراوان ، سیدضیاءالدین طباطبایی مدیر روزنامه رعد برای امور سیاسی و رضاخان فرمانده نیروهای قزاق قزوین برای مقاصد نظامی انتخاب گردیدند. هماهنگی های لازم بین این دو نفر برقرار شد و آنگاه در اسفند ماه ۱۲۹۹ شمسی قوای قزاق به فرماندهی رضاخان از قزوین به بهانه ی اینکه چند ماهی حقوق آنها پرداخت نشده است راهی تهران شدند و به آسانی تهران را تصرف و حکومت نظامی اعلام گردید و متعاقب آن سیدضیاءالدین به نزد شاه رفت و تقاضا نمود او را به نخست وزیری منصوب نماید که شاه از بیم جان خود درخواست او را پذیرفت و نامبرده به منظور تثبیت موقعیت خود و کودتا ، شروع به دستگیری و زندانی کردن چهره های مذهبی و ملی همانند سید حسن مدرس نمود و چون اقدامات سیدضیاء پس از مدتی نارضایتی عمومی را برانگیخت و کارهای خودسرانه رضاخان هم عرصه را برای وی تنگ نموده بود ، پس از سه ماه با موافقت دولت انگلستان از نخست وزیری معزول و به خارج تبعید گردید و به جاي او قوام السلطنه كه از نوكران به نام انگليس بود به نخست وزيري انتخاب شد و برنامه دولت خود را كه از طرف انگلستان ديكته شده بود ، تكميل انتظامات قشون و قواي تامينه اعلام كرد تا از اين طريق تشكيل ارتش نيرومند را كه لازمه ايجاد حكومت قدرتمند مركزي بود به مورد اجرا گذارد كه بالطبع با انجام آن ارتش رو به ترقي و در نتيجه قدرت فرمانده ارتش يعني رضاخان افزايش مي يافت و پس از قوام ، دولتهاي ديگري سر كار آمدند كه در تمامي آنها رضاخان سمت وزير جنگ را بر عهده داشت و ليكن عمر دولت آنها چندان دوامي نداشت اما همه آنها هدفي مشتركي كه همان تقويت ارتش بود را دنبال كردند و با اين اقدامات روز به روز بر قدرت و نفوذ رضاخان افزوده مي شد و با توجه به اينكه رضاخان با استفاده از سرنيزه ، امنيت نسبي را در مملكت برقرار نموده بود، مردم عادي از نقشه هاي پشت پرده بي خبر بودند و بنابراين وي را افسري لايق و دلسوز كشور مي دانستند و طرفداران رضاخان ، وي را ناجي مملكت معرفي مي كردند و چون در اين زمان جو عمومي مملكت مناسب تشخيص داده شد ، تلگرافهايي از سراسر ايران توسط هواداران رضاخان به شاه مخابره و از وي درخواست مي كردند كه رضاخان را به نخست وزيري انتخاب نمايد و دولت انگليس نيز احمدشاه را براي انتخاب رضاخان تحت فشار گذاشته بود . به ناچار احمدشاه فرمان نخست وزيري را به نام رضاخان صادر و خود براي تفريح به اروپا سفر نمود و موفقيت رضاخان در غياب احمدشاه روز به روز بيشتر مي شد و با تبليغات گسترده عليه شاه ، او را نسبت به سرنوشت مملكت لاقيد و بي اعتنا نشان مي دادند و چون احمدشاه پس از مدتي تصميم گرفت به ايران بازگردد ، انگليسي ها نزد او رفتند و ضمن مبالغه اوضاع آشفته ايران ، او را از اين كار منصرف كردند . طولاني شدن غيبت شاه از كشور و آماده شدن اذهان عمومي به سوي رضاخان ، تعدادي از نمايندگان مجلس كه هوادار رضاخان بودند با ارائه طرحي ، خلع قاجاريه از سلطنت و سپردن حكومت موقت به رضاخان را پيشنهاد نمودند كه بجز چهار تن از نمايندگان از جمله آيت اله مدرس و دكتر مصدق ، بقيه نمايندگان به اين طرح راي مثبت دادند و تعيين تكليف حكومت قطعي موكول به نظر مجلس موسسان شد و مجلس فرمايشي موسسان نيز در ۱۵ آذر ماه سال ۱۳۰۴ شمسي رضاخان را به پادشاهي ايران انتخاب و سلطنت را در خانواده او موروثي و بدين ترتيب سلسله قاجاريه منقرض گرديد.

درباره منابع